|
حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن ما میخواستیم یک شبه رهه صدساله بریم برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم من و تو تنهای تنها واسه امروز وفردا یه قصرکاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم می خوام اینو بدونی دل من مرده دیگه توی سینه زدنو ازیادش برده دیگه دیگه اون روزا گذشت همه خاطره ها دست سنگین سکوت پل سرد بین ماست منو تو تنهای تنها واسه امروز وفردا یه قصرکاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم دیگه حتی اسم من با لبات نا آشناست سرنوشت عشقمون بازی دست خداست برای برگشت ما دیگه خیلی دیر شده سرنوشت منو تو به غمی زنجیر شده منو تو تنهای تنها واسه امروز وفردا یه قصرکاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم
هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت....هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت....پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت...
من بیتو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بیآسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام
ولنتاین مبارک ز;ندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وقتي به كسي كه عاشق او هستيد نگاه مي كنيد وقتي در كنار معشوقه خود هستيد در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد وقتي معشوقه شما گريه مي كند احساس عاشق بودن و درك آن شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ----- همدم گل نیمشود یاد سمن نمیکند تا دل هرزه گرد من رفت بچین زلف او ----- زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند چون ز نسیم میشود زلف بنفشه پر شکن ----- وه که دلم چه یاد آز آن عهدشکن نمیکند دل بامید روی او همدم جان نمیشود ----- جان بهوای کوی او خدمت تن نمیکند پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی ----- گوش کشیده است از آن گوش بمن نمیکند دی گله ئی ز طره اش کردم و از سر فسوس ----- گفت که این سیاه کج گوش بمن نمیکند ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد ----- کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند با همه عطر دامنت آیدم از صبا عجب ----- کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند کشتهء غمزهء تو شد حافظ ناشنیده پند ----- تیغ سزاست هرکه را درد سخن نمیکند
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو .
بوی خوش توهرکهز بادصبا شنید ازیاراشناسخن اشنا شنید ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن کاین گوش بس حکایت شاه و گداشنید خوش میکنم بباده ی مشکین مشام جان کزدلق پوش صومعه بوی ریا شنید سر خدا که عارف سالک بکس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
اغلب افراد مجرد میل دارنـد بـدانـنـد کـه چـگونـه و کجا باید عشق حقیقی را بیابند. در ایـن مـقـاله به 8 نکته کاربردی و بسیار سودمند برای دستیابی به یـک عـشـق حــقیقی اشاره گردیده است:
|
About![]()
این وبلاگ یه وبلاگ مخلوط عشقی هست....!!!!!!! یعنی که هم شعر لاو داریم اینجا..هم داستان لاو...و......
Home
|